تبليغاتX
قلی نامه

رابطه قلی جان با جن گیری چیست .

نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 1:7 | لینک  | 

قلی خاک تو سر عیدت مبارک
نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 14:15 | لینک  | 

من به نظرم آمده که این وب لاگ را ببندم . لطفا نظر بدهید
نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 1:32 | لینک  | 

البته من این متن را بصورت فیلمنامه کامل نوشته بودم . بر اساس طرحی از فلانی یک کم خنده دار است .ولی فاجعه فقط این نیست . نقطه فاجعه حضور یک قلی تمام عیار است که فکر می کند خداوند دوستتش دارد و تمام نقش های مثبت را اگر بازی می کند از سر عنایت خداست نه سفارش دوستان یا بهتر بگویم قلی ها .البته فکر می کنم خودش بداند اما بد نیست کمی توی برنامه پنجره شیشه ای برای خلق ال... خالی ببندد . خب چه ایراد دارد تیریبون دست خودشه  .... می گفتم نقطه فاجعه این است که ناگهان کاری ضعیف و دزددی به نام خودت ببینی با بازی قلی که اتفاقا در دوران دانشجویی بخاطر  سئوالی که من از استاد جامعه شناسیمان کردم یک پرونده احمقانه و قطور و بی ربط برای من ساخت . خوش رقصی است دیگر . سئوال من دربلره ماهیت حضور متن بی ربطی در دوران مدرسه در باره حضرت زهرا در کتب راهنمایی بود که اقلام جهیزیه حضرت زهرا در آن آمده بود و ما مجبور بودیم این اقلام را حفظ کنیم از استاد پرسیدم که حفظ این اقلام چه ربطی به شخصیت و شناخت حضرت فاطمه دارد . قلی جواد فکر کردکه بنده حضرت را زیر سئوال بردم و در یک مانور نیکو ...ای حرف را سوت کرد بالاها تا برای همیشه نقش مثبت بازی کند .ارموز بازی سرنوشت را می بینم که می اید و بی هیچ گونه اجازه ای در کاری به اسم من بازی می کند که درباره حضرت زهرا است . قلی جان اگر من بدم در هر حالی بدم و اگر هم خوبم و می شه تو به نقشهای مثبتت یکی دیگه هم توی کاری که اسم نجس من هست اضافه کنی  خب خوبم دیگه . راستی زدن تو برای چیه . واقعا بشدت حالم گرفته شد . هم از این که کاری گند و نصفه نیمه و ضعیف و دزدی بنام بنده که اسمم را از روی خیلی بهتر از اینهاش برداشتم . پخش شد .هم دوباره حضرت زهرا مظلوم شد . هم حضور قلی جواد حالم را گرفت  
نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 2:45 | لینک  | 

وقتی برای برنامه کوچه گردان   وارد تبریز شدیم با  استقبال  بسیار خوب  مواجه گشتیم  . بیشتر دانشجوها خصوصا بعد از سخنرانی که من در یکی از تالار های دانشگاه داشتم تقریبا  پذیرفته بودند  که با پیشنهاد جریانی کارامند و بدور از رادیکالیسم مواجه هستند که می تواند باعث بهروزی جامعه شود تنها چیزی که نیاز بود اتحاد وهبستگی بیشتر بین دانشجوها ...من هم از خدایم بود که این جریان از آن بچه های دانشجو باشد تا حیاتی پایدار تر بیابد و توسط عده ای اندک اجرا نشود . 

شب قدر در بیمارستان تبریز گرد هم آمدیم .این بیمارستان هم همچون بیشتر بیمارستان ها این کشور بیمارکشان بود  تا بیمارستان ....یک نمونه که آی سی یوی بیمارستان در کنار دستشویی بود و همان صحنه های خشونت و مرگ و عدم رعایت بهداشت به چشم می خورد .وارد نماز حانه دلگیر بیمارستان شدم . هنوز بسیاری از بچه ها از کوچه گردی نیامده بودند. قرآنم را برداشتم از خنده و شوخی های یکی از دانشجوها دلم گرفت .گوشه ای کز کردم و  سعی کردم صحنه های مرگ مردی  را که در  طبقه بالا دیده بودم  از ذهنم پاک کنم .که باز آن جوان خنده کنان از بردن سه کیسه به در خانه ای می گفت و مرتب از سنگینی کیسه حرف می زد . به صحبتهایش دقیق شدم تا ببینم اثری از سرزمین خاک گرفته و فقر زده ام است . من که خودم به همراه دوستان در اندکی قبل تر به اونبعلی رفته بودم و بشدت از دیدن کودکان سراپا برهنه در گل و لای کوچه های سرد آن حاشیه لرزیده بودم .از خود می پرسیدم مگر می شود که چشمی ببیند و گوشی بشنود ناله مادران و بچه های گرسنه را و تنی لمس کند سوز سرد آن تپه های پرت را و به گریه و فریاد نیفتد . مگر شب قدر نیست . مگر نمی گردیم که با باران اشک دل را جلا دهیم . حتما باید کسیی روضه هزارو چهارصد ساله بخواند و از خود داستان ببافد و بی سند و با سند از چیزی دور بگوید . این نزدیک را نمی بینیم . امروز کور هستیم و با چشم سر نمی بینیم . چگونه می خواهیم با چشم دل ببینیم و به دیروز برویم . کور دلی نیست آیا؟ این اشکهای دروغین که برای بهداشت چشم و درمان سنگینی های ذهن شخصیمان می ریزیم .

بگذریم در خود فرو رفتم از سر دل مردگی قران باز کردم . امیدی نداشتم که با این دوستان کوچه گردان از مبدا امروز به مقصد دیروز و فرداها رود . پشتت مولایت باشد و پیش رویت  هم مولایت ... قرآن باز کردم  آیه غریبی آمد . خداوند به روشنی پاسخ مرا داد . مضمون ایه این بود که ان چیزی که در رویای توست محق می شود و مردم بزودی گروه گروه به آن رو می اورند در حالیکه سر تراشیدند و احرام بستند . این شد که آن فریاد هروله هاجر و زمزمه جوشیده از خاک سخت ناممکن در ذهن من پدید آمد . من در خود فرو رفته بودم و دل از نگاه کردن به ان دوست برداشته بودم بدون انکه بدانم نگاهی یا نگاههایی مرا به دقت می پایند . کوچه گردان در شهرها شروع شده بود . شب قدری و حضور یکی دو ابن ملجم که از گوشه تاریخ تاریک اندیشه خوارجی و کاسه داغ تر از آش بیرون زده بودند  و تحملشان نبود که آیینی از علی زنده روزگارمان شود .

نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 4:54 | لینک  | 

اما باید کار را به دست دوستان می سپردیم ما تا ابد که نمی توانستیم در هر شهر ی که در ان دفتری به راه می اندازیم  بمانیم ضمن آنکه قصد داشتیم دفتر مرکزی دانشگاه شریف باشد پس باید در آنجا نیز حضور داشته باشیم .پس جمعی را انتخاب کردیم . دوستانی که بیشتر گرد ما می گشتند وابراز علاقه و همراهی می کردند .هر آنچه که کشته بودیم . شاید بهتر بتوان گفت درو را برای آنها گذاشتیم . درو که نه شاید بتوان گفت محصول درو شده را .... 
نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 3:50 | لینک  | 

می گفتم توجیه کردن مسئولهای آن زمان یکی از سخت ترین کارها بود .همه آنها از ما گرایش سیاسی مان را می پرسیدند و و قتی که ما به آنها می گفتیم که می خواهیم اولین تشکل غیر سیاسی را به راه بندازیم . آنها با بی میلی و خدا خیرتان دهد ما را تا دم در بدرقه می کردند و با اصل اینکه باید مشورت کنیم ما را سرکار می گذاشتند . این سرکاری هفت سال طول کشید .

 حال تصور کنید زهرا به شهر تبریز رفته که بعد از ۱۸ تیر دانشگاهش زیر نظر و حساس نیز شده تقریبا هر بارکه زهرا به آنجا مراجعه می کرد متوجه می شد داشتن دفتر در دانشگاه تبریز غیر ممکن است . امکا زهرا با تلاش بسیار در تبریز دفتر گرفت .

راستی این گونه جک ها را شنیده اید که می گویند یک روز یه عربه و یه فارسه و یه ترکه و یه همدونی و ....ما هم مثل همین جک همراه هم می شدیم و به هر شهر می رفتیم تا پای گذار اندیشی غیر سیاسی و معضل ستیز در جامعه باشیم .

سورا قطاری شدیم در بین راه تهران و تبریز من همراه خود قرآن و انجیل می بردم .در راه از انجیل ایه ای خواندم به این مضمون که عیسی هر معجزه ای که می کرد به او می گفتند تو برای تقویت شیطان این اعمال را انجام می دهی .عیسی در پاسخ به آنها می گویدمگر می شود کسی از طریق خیر کردن بخواهد شیطان را تقویت کنند . آن موقع پیش خودم گفتم نه مگر می شود انسانهایی تا بدین حد جاهل پیدا شوند .و به خود گفتم شاید این مطلب اغراق باشد .

بماند تبریز را راه انداختیم و آن قدر عضو گرفتیم ( چیزی حدود ۷۰۰ نفر)که تصور من این بود با همین اعضا می توانیم به اهداف خود برسیم و مسئولین را به معضلات اجتماع توجه دهیم و یک قدم از کمک رسانی به محرومین (که متاسفانه کار فعلی جمعیت نیز شده )به کمک خواهی و گوشزد کردن وظایف اقایان حرکت کنیم . فیلم های جمعیت هست که دانشجویان با چه شوری ما را همراهی می کردند .

کوچه گردان هم به راه افتاد صدها کیسه در قدم اوجمع شد و بیشتر از همت جمع یه ترکه و یه فارسه و یه عربه بود . ما تمام ماه رمضان شهر به شهر می گشتیم و کوچه گردان راه می انداختیم . بعد از تهران و تبریز همدان و...

هر جه که کاشته بودیم را به دست چند دوست سپردیم . مثل پدری که می خواهد به پسرش کار یاد بدهد به آنها باوراندیم که مثلا کل کار با رفتن به محله اونب علی تبریز حل می شود . آنها هم می رفتند و دلشان می شکست و از دیدن فقر کمی همت و بزرگی در ذهنشان می آمد . بعضی ها واقعا بزرگ می شدند و بعضی ها از ابتدا بزرگ بودند و بزرگی هایشان بر سر ما سایه می انداخت و بعضی ها هم تنها ادای بزرگی را در می آوردند و با منم منم ها فضا را تنگ می کردند و حال می کردند که عضو یک جمع بی در و پیکر هستند و بعد از مدتی خواهان رفع مشکلات برنامه ریزی و مدیرت می شدند . بدون آنکه بدانند برای برقرار شدن هر طرح و در بازی امدن آن و سپردن به دوستان چقدر سرمایه هدر رفته .

نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 3:39 | لینک  | 

با برخوردی که امشب دیدم یاد خاطری افتادم که تلخ و شیرین است . تلخ بودنش مشخص است یکی فلعه ای آمد و راه جمعیت را بست و نگذاشت دانشجویان دیگر خیر این ماجرا را ببینند وشیرین بودنش از بی منطق و بیقاعده بودن آن عمل  سرچشمه می گیرد .اما قضیه از چه قرار است . زهرا به تیریز رفته بود و با خون دل بسیار مسئولان دانشگاه سهند و تبریز را توجیه کرده بود تا دفتری به ما اختصاص دهند .این رفتار در راستای گسترش جمعیت در دانشگاههای دیگر بود . در آن زمان هر کس به سویی می شد و پیام جمعیت را به دانشگاههای دیگر می داد . مشهد و اهواز و ... چند شهر دیگر و تبریز هم شامل این احوال بود . در آن سالها به عشق و انگیزی قدیمی ها که به ده نفر هم نمی رسیدند با تعهدی که با مولایمان بسته بودیم خواستیم فراخوان عمومی از همه شهرها و دانشگاهها داشته باشیم .دانشگاهها یکی پس از دیگی به ما می پیوستند . آن موقع در تهران دانشگاهی نبود که جمعیت در آن فعالیت نکرده باشد . به همت این چند دوست جمعیت دوستان بسیاری از دانشگاههای دیگر پیدا کرد . افراد بسیاری که با ما بودند و با هم غمها خوردیم و رنج ها بردیم تا نهال نو پای جمعیت شکل بگیرد .بسیاری از این دوستان که امروز با ما نیستند یا جلای وطن کردند و یا در خرج آب و دانه ازدواج ماندند و دیگر نمی توانند جمع را همراهی کنند . اما می آیند شاید شما هم دیده باشید دوستانی را که دل از کوچه گردان نمی کنند و خاطره ماه رمضان آنها را به خانه قدیمی می آورد .

اما حکایت خنده دار تبریز ...

 

نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 3:0 | لینک  | 

شهر خالیست ز عشاق بود از کز طفی

مردی از خویش برون آید وکاری بکند

نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 2:18 | لینک  | 

گزارش قلی از وقایع اتفاق افتاده در قلی نامه

طبق مطالب ثابت شده معلوم شد که بسیاری از امت آگاه و همیشه در صحنه از جهت گیری های این عناصر معلوم الحال آمریکایی که نان به فقرای جنوب شهر برای براندازی می دهند خبر دارند و به لحظه ای با حضور خود مشت محکمی بر دهان این عناصر یاوه گو زدند .

۱به همه ثابت شد که اسم قشنگه دموکرات نیست و همه امت آگاه خواستار دموکرات شدن این نهاد کوچک را دارند و اعلام کردند که دموکراسی در همه جا بد است الی در این جمع

۲به همه ثابت شد که این جمع کوچک مشکلات عدیده ای دارد و سرنگونیش انقریب و حتمی است و بزودی امت آگاه می تواند کلیه طرحها و برنامه های این جمع را به نام خود مصادره کنند و اگر عرضه و لیاقت و پشتکار داشته باشند اگر خدا بخواهد این طرحها در امسال با بودجه مناسب - چند ملیارد ناقابل - برای سیر کردن فقرا و شاد شدن دل حضرت از حضور خودی ها اجرا شود . البته اگر امسال نشد می توان یک کرنمتر بر روی طرحها وصل کرد و به امت امید داد که با خرجی اندک -چند ملیارد ناقابل - طرح را بعد از سه سال بشکلی آبرومند اجرا کرد و در این ایام فقرای تحت پوشش جمعیت نیز بهتر است صبوری کنند و در صحته حضور داشته باشند . البته به امید آنکه این طرحها در دست یک جناحه سیاسی باشد و جناح دیگر ادعا نکند.

۳بهمه ثابت شد که این جمع نه نظر کرده مولا علی و تحت پشتیبانی ایشان است که با تعدادی اندک نوانسته اند هم کودک زندانی آزاد کنند و هم در ماه صدها خانواده را سیر کنند و هم مراسمهایی ابرو مند و ملی و مذهبی به جامعه اضافه کنند که ضرغامی هم کلی پزش را می دهد بلکه کلیه حمایت ها از این جمع توسط بودجه های میلیاردی آمریکاستو حتم آمریکا در ایران مراسم دعا براه انداخته تا جامعه جنوب شهر را لاییک کنند . تخریب این جمع از لاییک شدن جنوب شهر جلوگیری خواهد کرد .

۴امت همیشه در صحنه ثابت کردند که دورادور منتظرند تا سر این جمع خصوصا اسم قشنگه را بشکنند و فحشش دهند و بعد بنام تکراری  -بی طرف - و یا شرلوک هلمز جدید بگویند خودت به خودت فحش دادی که بعضی هایش فرای شرم و حیاست .

۵در نهایت بنظر می رسد اگر کمی ما همین روشها را ادامه دهیم اسم قشنگه و یارانش خصوصا دکتر کی خل می شوند و از طرفی باید مشکلات محرومین را حل کنند و از طرفی با اسم مبهم حالشان را می گیریم .

 شما چه مطالبی را به این گزارش می توانید اضافه کنید . اما در پاسخ به قلی ها ی عزیز خصوصا کوچک اندامهای ریقونه خارج گود که برای هیچ کدامتان هم طره فرنگی خورد نمی کنم . شما خرافه پرستان حرصتان از این است که چرا بنده خرافه های شما ابله ذهنهای مشرک را که از کفار هم بدتر هستید زیر سئوال برده ام و می خواهید با انگ اینکه من در این جمع بدنبال منیت و خود خواهی و منم منم می گردم سعی کنید من و یا مارا از این میدان وظیفه خارج کنید . جانم من اگر بدنیبال منیت بودنم چرا می آمدم وقتم را میان سخت ترین نقطه جامعه بگذرانم همین حال بر این سرزمین خاک هزار منیت را پیشنهاد می دهند و در بر من هست که در نظرم لنگه کفش پاره است و عطسه بز. من که پایگاه و حرفم روشن است ولی شما بروبچ و یا دوست بی طرف و یا یکی از دوستان و یا بقیه اسمهای مبهم این وب لاگ و یا اسامی جعلی اگر مردمیدانی و حرفت بر حق است دو عمل می توانی انجان دهی

یکی اینکه بروی جمعی را براه بیندازی و چشم و دلت را باز کنی و برای خلق خدا کار کنی جمعی که حضور منفور ما راهم نداشته باشد و منیت بازی هم نکنی و جمع تو و دوستانت نباشد. آنوقت من دست تو را می بوسم و می گویم مردی و کاری کردی کارستان ولی اگر فکر کردی که دراین جمع می توانی افکار مشرکانه ات را (مثل قیمه پلو خوردن بی تعهد عاشورایت و یا علم کشی و خرج های چند صد ملیونی و خرید خیمه های کره ای و چینی و آتش زدن در شام غریبان به اسم اردات به حضرت و....)تحمیل کنی جانم ذهی خیال باطل

دوم اینکه اگر با ما مشکل اعتقادی از دست بالا که گفتم نداری  بیایی دست از منافق بازیت برداری و خنده و تائیدهای دروغینت را از سر ما بگیری و بیایی یک راست سر یک میز بنشینی و درشت و محکم ما را به محاکمه بگیری و حرفت را بزنی و برای هرچه که می گویی دلیل بیاوری تا ما بدانیم این اوضاع وخیمی که تو می گویی و هیچکس انرا تایید نمی کند و مجبور می شوی با اسم مستعار ده تا اسم جعلیه دیگر مطلب بگذاری   چقدر وخیم است آن وقت اگر کسی تهمت زد تو را قلی خطاب کرد و یا هرچه دیگر پیش خدا جواب گو باشد . ضمنا خوشحال می شوم اگر می توانی نام ده نفر از کسانی را که در این سالها - منظور این هشت سال ـ به هر اسمی و یا با هر برخوردی راننده شدند را بیاوری متشکر می شوم .

و اگر خارج از این دو عمل کردی با اسم مستعار این ور ها لولیدی و پلکیدی ما نه انتقاد آدم مبهم را می پذیریم و نه حوصله بچه قلی ها را داریم و هر کس هر جوابی به تو داد پای خودت

 

نوشته شده توسط فرای برو بچ در ساعت 23:28 | لینک  |